سلام
اومدم یک خبر به همه بدم
آهای همه عاشقا بدونید
بعد از هفت سال به عشقم رسیدم
صبر و حوصله- دعاد و گریه -تحمل و امید همه و همه نتیجه داد.
هیچ وقت نا امید نشید ....
همیشه خدا هست....
نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر می شه....
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط WoodMan
|
لحظه هام پر شده از دوست داشتن تو
واسه من قشنگه عشقو خواستن تو
میشه با تو هم نفس، ستاره ها شم
با تو همسفر تا مرز قصه ها شم
بی تو این گلایه ها چه بیشمارن
شب و روز برای من فرقی نداره
زندگی رو با تو ، عشقتو میخام

تو نباشی بی تو من، همیشه تنهام
تمام قصه هامو از تو دارم
بهترین خاطرهامو از تو دارم
تو این شبای خالی از ستاره
آخرین ترانه هامو ، از تو دارم
سایه شو ، رو سر این همیشه عاشق
بی تو خالیه تمام این دقایق
من به جز خاطرهام چیزی ندارم
بی تو هر لحظه همیشه بی قرارم

بی تو این گلایه ها چه بیشمارن
شب رو روز برای من فرقی نداره
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط WoodMan
|
نعره های بی امونم ، گوشه آسمون رو کر کرد
مگه فریادم رو نشنید ، که داره دیر می شه ، برگرد
آی به گوشش برسونین ، کسی جز من نمی تونه
کوله بار غصه هاشو ، روی دوشش بکشونهاین همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
این همه راه رو نمی شه با غریبه ها سفر کرد
آی به گوشش برسونین ، که داره دیر می شه ، برگردآی به گوشش برسونین ، کسی جز من نمی تونه
کوله بار غصه هاشو ، روی دوشش بکشونه

این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
این همه راه رو نمی شه با غریبه ها سفر کرد
آی به گوشش برسونین ، که داره دیر می شه ، برگرد
آی به گوشش برسونین
من که جاشو پر نکردم ، شاید اصلا نمی دونه
آی به گوشش برسونین ، یکی این جا نگرونه (نگرونه)
نمی تونم بی تفاوت رو گذشته پا بذارم
اون که پاره ی تنم بود ، چه جوری تنها بذارم
این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
داره دیر می شه ، برگرد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط WoodMan
|
و خداوند عشق را آفريد
و آنكه نخواست اين عشق را
آتش داغي بر جانم فكند
در انتظار خاكستر من نشست
باد را هم صدا كرد
كه خاكسترم را هم به باد دهد
آه ...!!!

اما من لبخندي زدم و گفتم:
انگار نمي داند كه اين
خدا بود كه عشق را آفريد
تلاشت بيهوده است اي سنگ دل
اين جان مدتي پيش در سوگ عشق مرد
ديگر نخواهد مرد
و خداوند چون عشق را ديد
مرده را زنده كرد و روحي ز خود دميد
گفتمت كه اين راه كه ميروي به تركستان است
اين جان جاودان و اين دل عاشق است
هر كه قصد جنگ كند با او
راه لطف الهي را بر خود خواهد بست...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط WoodMan
|
کاش کوچیک بودیم............
وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم.
کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه
کاش آداما با هم بزرگ می شدن تا کسی احساس کوچیکی نکنه 
کاش می تونستیم بمیریم و دوباره زنده شیم تا قدر نشناسا قدر بدونن
کاش ...


+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط WoodMan
|